سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

تعداد بازدید :  
تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 93/12/2

             " بازخوانی حوادث «فتنه 88» به سرکردگی ......"   

 IMAGE635273816389403045.jpg                                                                                               27054.jpg

نحوه شهادت شهید سید علیرضا ستاری :
روز عاشورای 88 بنده به عنوان نیروی افتخاری هلال احمر در خیابان «خوش» حضور داشتم؛ ساعت 11 به ما خبر دادند که حدود 5 نفر از نیروهای ویژه سپاه در بین جمعیت آشوبگر مانده بودند؛ یکی از آنها روی زمین افتاده و اغتشاشگران او را به آتش کشیدند خود را به محل حادثه رساندم که«یک خانمی داد زد این امدادگر نیست، این اطلاعاتیه! ... با یه(میله آهنی) زد، من بیهوش شدم. افتادم روی همون بنده خدا. نمی دونم نیم ساعت، سه ربع، یه ساعت ... من را بردند به یک خانه ای، من بهوش که آمدم با میله زدند. دستهایم را از پشت بسته بودند در یک زیر زمین، با صدای دوربین فهمیدم دارند فیلم برداری می کننند. آمدند بالا سرم وگفتند: فحاشی کن به ...، سی و اندی سال از خدا عمر گرفتم و با یک سری عقاید و آرمانها ؛ برایم کار سختی بود و این کار را نکردم . وقتی متوجه شدن توهین نمیکنم به مقدسات نظام عصبانی شدند و مرا زدند، زدند ... تا می خوردم زدند.

آنقدر که الان بعد از دو سال یک چشمم نابینا شده و یک گوشم ناشنوا. ضرباتی که می زدند کاری بود. آنقدر می زدند که تقریبا جنازه ام از آنجا بیرون آمد ... تمام ناخن های پایم را کشیدند، یکی شان درفش دستش بود می کرد زیر ناخنم بعد با انبردست می کشید بیرون... روی پایم را سوزاندند.»

شاید در وهله اول فکر کنید اینها خاطرات یکی از مبارزان قبل انقلاب است که در زندان های شاه و ساواک مورد شکنجه قرار گرفته است، شاید هم تصور کنید فردی که این ها را روایت کرده، از مبارزین اول انقلاب است که در خانه های تیمی منافقین شکنجه شده است.. بعداً که برای شناسایی آشوبگران به زندان اوین رفتم، مطلع شدم کسانی که مردم را شکنجه می کردند از گروهک منافقین بودند که یکی از آنها سال ها در تایلند زندگی می کرد، سپس از پادگان اشرف به تهران آمده بود.

اینها روایت شهید سید علیرضا ستاری جانباز فتنه 88 است که در اثر جراحت های متعدد شکنجه فتنه گران، مظلومانه به شهادت رسید.



ارسال توسط روح الله حسنی