تعداد بازدید :  
تاریخ : یادداشت ثابت - پنج شنبه 92/12/9

ya-ali.jpg

حکایتی زیبا و تاثیرگذار از قضاوت امیرالمومنین امام علی علیه السلام.

چوپانی که شخص را کشته بود برای قصاص نزد امیر المومنین آروردند .آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشود، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه میشود. امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟ مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد. امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر آیا این مرد را ضمانت میکنی؟ ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم! ابوذر عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین. آن مرد رفت . و سپری شد روز اول و دوم و سوم ... و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود... اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد. و در حالیکه خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی.
امام علی (ع) پرسیدند: «چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟»
آن مرد گفت: «ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفت...»
امیرالمونین از اباذر سوال کردند: «چرا او را ضمانت کردی؟»
ابوذر گفت: «ترسیدم بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفت...»
اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: «ما از او گذشتیم.........»
امیرالمومنین علیه السلام پرسیدند: «چرا؟»
گفتند: «می ترسیم بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...»




ارسال توسط روح الله حسنی